| دقیقا یه هفته اس که از مسافرت برگشتیم ... ولی هنوز خستگی از تنمون در نرفته ... سفر خیلی خوبی بود ولی راه طولانی بود ، از شمال غرب رفتیم جنوب شرق ... لحظه تحویل سال یزد بودیم و این دومین بارم بود که سال جدید رو تو یزد شروع کردم
بهترین قسمت سفر هم که تو شیراز بود و دوتا از دوستان همدرد عزیزم رو تونستم ببینم سمر نازنین و سوداب عزیز که به قول خودش اصلا فکر نمیکردم بتونم ببینمش ، نرگس عزیز و نازنین رو هم از بدشانسی نشد ببینم ، ایشالله دفعه بعد 
حس خیلی خوبیه دیدن یه همدرد ... درسته که هم سمر و هم سودابه رو برای اولین بار میدیدم ولی حس میکردم خیلی وقته میشناسم و خلاصه که دیدار خیلی خوبی بود ... تا یادم نرفته از ملودی ناز و خوشگل هم تشکر میکنم ُ اینم یه بوس گنده واسه ملودی   
به قول استادم که همدردمم هست بهم گفت مریم تو فکر کنم ام اسیای آفریقا رو هم میشناسی هر شهری که میرسیدیدم مینا میپرسید مریم اینجا دوست همدرد نداری بری ببینینش 
ممنون بابت همه دوستانی که روز تولدم یادم کردن ... اولین بار بود که تولدم رو خونه نبودیم و وسط جاده ها بودیم ، بازم حس خیلی خوبی داشت دوستانی که فکر نمیکردم یادشون باشه هم سورپرایزم کردن، حالا بماند که بعضیها از اول عید هر روز تبریک میگفتن 
نمیشه که من برم یه جایی و عکس نگیرم البته ایشالله به زودی یه دوربین خوب میگیرم بعد منتظر عکسای هنری باشین  

نوشته شده توسط مریم در جمعه هجدهم فروردین 1391 ساعت | لینک ثابت |
|